- » تیر 1389 (18)
- » مرداد 1389 (26)
- » شهریور 1389 (33)
- » مهر 1389 (14)
- » آبان 1389 (10)
- » آذر 1389 (2)
- » دی 1389 (5)
- » اسفند 1389 (7)
- » فروردین 1390 (5)
- » اردیبهشت 1390 (8)
- » خرداد 1390 (5)
- » تیر 1390 (11)
- » مرداد 1390 (7)
- » شهریور 1390 (3)
- » مهر 1390 (1)
- » آبان 1390 (1)
- » آذر 1390 (2)
- » دی 1390 (4)
- » بهمن 1390 (2)
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان |
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
برگریز
بهر بادی زمن برگی
زمین ریزد ...
***
- منم تنها درختی سبز و نیرومند
من و این شاخه های پرز برگ و بار
من و خورشید عالمتاب
...
نهال کوچکی بودم
ولی اکنون تناور ساقه ای دارم
نه از قامت که در زیر زمین هم ریشه گستردم
چشیدم سرد و گرم سال
تبر بر ساقه ام میخورد گاهی هم
و یا از یادگار تیغه ی چاقو به من زخمی،
طناب بازی اطفال ،
یا سنگی که از من بهره ای گیرد!
تحمل سخت بود
اما ،
تحمل مینمودم من
- در این فکرم کنون آیا کسی در سایه ام خسبید؟
گرسنه سیر شد ازمن؟
اجاقی گرم شد از چوب خشک من؟
***
نه از پاییز
که اکنون برگریز آخر عمرست
بهر بادی زمن برگی
زمین ریزد
به روز شنبه و یکشبه و هر شنبه دیگر
... زمستان پیش رو دارم
گوشه ای از افکار چارلی چاپلین
آموخته ام که، با پول میشود.... خانه خرید ولی آشیانه نه، رختخواب خرید ولی خواب نه، ساعت خرید ولی زمان نه، می توان مقام خرید ولی احترام نه، می توان کتاب خرید ولی دانش نه، دارو خرید ولی سلامتی نه، خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ، می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.آموخته ام که... تنها کسی که مرا در زندگی
شاد می کند کسی
است که به من
می گوید:
تو مرا شاد کردی
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از
درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز
نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت
آموخته ام ... که همیشه
برای کسی که
به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم
دعا کنم
آموخته ام ... که مهم
نیست که زندگی تا چه حد از شما جدی بودن را انتظار دارد،
همه ما احتیاج به دوستی
داریم که لحظه ای با وی به دور از جدی بودن باشیم
آموخته ام ... که گاهی
تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد،
فقط دستی است برای گرفتن
دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی
آموخته ام ... که راه رفتن کنار
پدرم در یک شب تابستانی در کودکی،
شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است
آموخته ام ... که زندگی
مثل یک دستمال لوله ای است،
هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم
سریعتر حرکت می کند
آموخته ام ... که پول
شخصیت نمی خرد
آموخته ام ... که تنها
اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند
آموخته ام ... که خداوند
همه چیز را در یک روز نیافرید.
پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می
توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم
آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی
دهد
آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می
دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتی با
کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد
آموخته ام ... که هیچ کس
در نظر ما
کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم
آموخته ام ... که زندگی
دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها
هیچ گاه از بین نمی روند،
بلکه شخص دیگری فرصت از دست
داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می
شود با آن، نگاه را وسعت داد
خوشبختی
ما وظیفه داریم که خوشبخت باشیم.
کانت
گفتم : لعنت بر شیطان!
لبخند زد !
پرسیدم : چرا می خندی؟
پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام می گیرد !
پرسیدم : مگر چه کرده ام؟
دکتر فرهنگ هلاکویی
تو ،کاری که درسته و دوست داری بکن به بقیه
کاری نداشته باش، بگذار همه بخندند.
دنیا دنیای بسته محدود پدر و مادر من نیست ۶
میلیارد آدم در این دنیا هست.
درس خواندن، فرمان زندگی و آزادی شماست
زندگی را باید انقدر با کار خوب پر کنید تا
وقتی برای فکرِ بد یا کارِ بد باقی نمونه.
همواره شاد و سربلند باشید


اگه خواستین فایل mp3سخنرانی های دکتر فرهنگ هلاکویی رو گوش بدین یه سری به وبلاگ ساربوک بزنید.
داستان مداد
سلام به دوستان
من این داستان رو زیاد تو نت دیدم ولی چون دوست داشتم بیشتر خونده بشه این پستو بهش اختصاص میدم
داستان مداد
بالاخره پرسید:
"ماجرای کارهای خودمان را می نویسد؟درباره من مینویسید؟"
پدر بزرگ از نوشتن دست کشید ،و به نوه اش گفت :
"درست است درباره تو مینویسم . اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن مینویسم.میخواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد بشوی"
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
"اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام!"
"بستگی دارد چطور به ان نگاه کنی . در این مداد پنج خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی ."
" خاصیت اول :میتوانی کارهای بزرگ کنی ،اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تورا هدایت میکند .اسم این دست خداست ،او باید همیشه تو را در مسیر اراده اش حرکت دهد."
"صفت دوم: گاهی باید از انچه مینویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد . اما اخر کار نوکش تیزتر میشود . پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی ،چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی."
"صفت سوم :مداد اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .بدان که تصحیح یک کار خطا،کار بدی نیست، درواقع برای آنکه خودت را در مسیر درست نگه داری ،مهم است."
"صفت چهارم:چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست،زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است . پس همیشه مراقب باش که درونت چه خبر است."
و سر انجام
" پنجمین خاصیت : همیشه اثری از خود به جا می گذارد. بدان هر کار در زندگی ات میکنی ،ردی به جا میگذارد و سعی کن نسبت به هر کار میکنی ،هشیار باشی و بدانی چه میکنی ."
برگرفته از کتاب :چون رود جاری باش
اثر :پائولو کوئلیو
عکس+sms ماه محرم
عکس ماه محرم
1-عالم همه محو گل رخسار حسین است ، ذرات جهان درعجب از کار حسین است . دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش ، یعنی که خدای تو عزادار حسین است
*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*-*-*-*
2-اردوی محرم به دلم خیمه به پا کرد
دل را حرم و بارگه خون خدا کرد
*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*-*-*-*
*-*-*-*-*-*-*-**-*-*-*-*-*-*-*
یاد گرفتم که:
یاد گرفتم که:
1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند
2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند
3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود
4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم
منبع: http://www.drmehrdad.com


